ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1564
سفرنامه شاردن ( فارسى )
اين ناحيه به محلى منتهى مىگردد كه مصلى يا قربانگاه نام دارد . زيرا هر سال در اين جا به ياد قربانى ابراهيم شترى را نحر مىكنند . در اطراف قربانگاه دو خانهء بزرگ است كه به هنگام اجراى مراسم قربانى شتر انبوه مردم در آنجا جمع مىشوند و برابر هر يك از دو خانه يك منبر چوبى به بلندى هشت پا وجود دارد كه روزهايى معين واعظان روى آن مىنشينند و موعظه مىكنند . در آنجا نهر كوچكى به نام آب دويست به پنجاه Leau de deux cents a cinquante روان است . اين نام از آن يافته كه مردم برآنند آب اين جوى نسبت به آب رود و آب چاه به نسبت يك پنجاهم سبكتر مىباشد . بالاتر از آنجا دشت هزار دره واقع است . بر حسب داستانها و روايات كهن اين دشت جايگاه ظهور و وقوع حوادث رزمى و صحنهء بروز پهلوانيهاى حماسهآفرين دوران باستان بوده ، و مايه و عنصر اصلى اين حماسهها را تشكيل مىداده است . هزار دره بيابانى است خشك و باير ؛ در افسانه آمده است كه اين بيابان جايگاه اژدهاها ، مارها و بسيارى ديگر از انواع حيوانات زهردار بود . اين جانوران خطرمند چندان در آن جا جمع آمده بودند كه هيچ كس جرأت نزديك شدن به آن محل را نداشت . دنبالهء داستان چنين است كه رستم پهلوان همانند آنچه از دليريهاى آماديس Amadis سخن مىگويند ، همهء آنجانوران زهردار را نابود كرد ، اما سراسر زمين آنجا از اثر زهر آن حيوانات براى هميشه خشك شد . افزون بر محلات بيرون شهر اصفهان كه شرحشان را آوردم دو كوى ديگر نيز در آن سوى رود و بر كنار آن هست . يكى از آن دو سعادت آباد و ديگرى جلفا نام دارد . اين هر دو بزرگ و خوش منظر مىباشند . محلّه سعادت آباد در مشرق « 1 » و جلفا در جنوب پايتخت واقع است ، و وسيلهء پلهايى كه پيش از اين از آنها سخن گفتهام به شهر مربوط مىشوند . محلّهء سعادت آباد را چون سابقا گبران يا آتش پرستان در آنجا سكونت داشتهاند محلّه گبران نيز مىنامند . سالها پيش گبران را از آنجا راندهاند تا در آن محل بناهاى تفريحى بسازند ؛ چنان كه اكنون در آنجا جز چند بازار ، چند گرمابه يك
--> ( 1 ) شاردن محلّ سعادت آباد را نادرست نوشته ، زيرا سعادت آباد نيز در جنوب اندكى مايل به مشرق مىباشد .